هو یا علی
تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود علی بود
عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که بدو بود علی بود
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
بر کند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و زپنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
تو هستي
تو هستي چون هميشه...
تو هستي وعاشقان را مينوشاني...
توهستي و ما در آرزوي بودن خودمان...
تو هستي
از آنگاهي كه ملايك بر روحت سجده كردند
واز آنگاهي كه قمار ات آغاز شد..
تو بودي و ما....
نبوديم
اي پير اي دليل اي مراد و اي مريد...
اين منم كسي كه در وادي سرگرداني چون قاصدك مي خيزد و مي افتد
وپيام خود را به فراموشي سپرده
اي آني كه پيامت را بر عرش و فرش نقش زدي
اين منم گمگشته ي بيابان خويش
يا علي
جرعه ای...
رغائب
معبودا...
ای که بهانه ام را می دانی
ای که فریادم را میشنوی
وای که در نجوایم به سماع می آیی
ای خدایی که بی قافیه سخن ام را می شنوی ...
و بی رنگ وجودم را می پذیری ...
و مرا همیشه در جای خودم و بی جایگزین می خواهی...
{عطا کن}
بی قافیه،بی رنگ ،...
شبهایم ((ستاره ))می خواهند
چشمانم ((نماز))
و سجاده ام ((اشک))
معبود من
((ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده))


